منیرو روانی پور
وای از این اسم و فامیل
داستان اش به درک، من مرده ی این پتانسیل درونی ِواژه های هویت سازش هستم
واژه های حفرکننده و تخریب گر در آمد و شدی بی وقفه، بازگشت به اتاقی که نامی ندارد.
منیرو، و این یکی از آن اسم ها ست
زیاد اهل نبش قبر مفاهیم نیستم ولی چیزهایی هست که در دم، می گیردم یا اصلن نمی توانم با آن ها جفت شوم.
این اصلن برای کسی که کاری را جدی انجام می دهد خوب نیست آن هم کاری مثل ادبیات که پر از اسم است.
خیابان شلوغ و هوس بود که بمانیم
زیر شعبده های آتش
گرم شدیم سوختیم
و من کمی هوس آبتنی کردم
گرم بود و داشت کمی آب می شد
نقطه برای اتکا به دایره ها
زاویه ها نقطه گزاشتم اول معاشقه ها
خط در میان پوستین و من آب تن در شط دیروز کاش آمده بودی
پای سفره ی عرفات
مکه ی ما بود کف دست های رسول
گرمم است هوس در لیوان شربت بیدمشک
گرمم است
پاییز مردان غریبی دارد
شهروند دودکش های شمالی
با پوست سمور می آیند و با بوی جغد
کاش می رفتند
آهنربای مغناطیسی در شاهرگ من چه می کند آخر
مرد در یخ بندان
مرد در خون من چه می کند آخر
مرداب های قوزک پا
کنار جعبه های کبریت
بازوان در آسمان فرو رفته و لاک می زند مدام
چه می کند آخر
بزخاستم
وشعر تمام شد
خون توی رگم نشانه می رود
مغناطیس با رگه های آب آلبالو
23/1/1385
این ها را می نویسم که نمی رم مرده باشم و زندگی کنم این ها در چارچوب شعری که من می خواهم شاید نباشند ولی دوستشان دارم و بچه های منند کودک می داند که چرا به دنیا آمده است البته وقتی به راستی می داند که خود والد شده باشد آیا بچه های من در شعرها بقا می یابند مهم نیست مهم سیلاب هاست و من با شن های کف رودخانه بازی می کنم تداوم امر متناهی بدون توهم لایتناهی بودن میسر نیست باز بازو در کشاله ی این زمان به توهم عشق نزدیک است خوب است که می خندد خوب است که نمی ریزد
روزنامه 2 << سلام سیّد << در روز ۲۰ فروردين
کنار ترانه ی آمو دریا
سه سیب می خورم
یکی برای صلح
یکی برای تو
یکی برای خود ِخودم
تو نمی دانی چه کسی باور می کند
قدم به هزار دسته ی کاش می دانستی
برایت شعر نمی خوانم
برایت سیب نمی آورم
شعر نیست این که می خوانی
صدای من می آید
زیر ماهوت های یخ زده
صدای من می آید
شب خواب می بینم
شب ستاره می بارد
من نیستم
تو نمی دانی
در قاعده ی بازی گیر کرده ام
من نمی دانم
نمی خواهم
این نسل مال من است
لبخند می زند
و از بازی چیزی نمی داند
دست تکان می دهد و
قدم روی خاک بی سرمه
سیّد صدا می آید؟
این جا عراق نیست
خاک من است
این جا عراق نیست
سیّد!
سیّد!
سیّد
کلمات را می کوبم
هجاهای تمام این ملت
پیرمرد عزیز ِعزیز و
کودک دست تکان می دهد
مرد ِمن مرد مصدق است هنوز
کودک دست تکان می دهد
کاش می دانستی
سیّد!
سیّد!
گوشت با من است؟!
کلمات زیر دستم گلوله می شوند
شعر نمی نویسم و
روزها در التهاب بودن است
با منی؟!
با کدام متر مربع؟
سطرها را تنها می نویسم / ننویسم چه می شود مگر ؟ / ننویسم چه می توانم ؟ / مگر دردهای تحتانی / و زاویه های کبود / اشیا / و تبانی ساخت های موازی / صد و پنجاه و / اگر بیاید این سطر که روی من است / مگر زندگی چه دردی دارد ؟ / خدا درد می کشد در عضالات بازوی من / گرفتار شده ام / و روی باز گشت ندارم / خدا بد جوری بی رو در هزار توی این ماجرا و / من اگر می دانم به خاطر این است فقط که نمی خواهم / شاه من عقب کشیده است / و مگر شعر است هر چه می آید / کلاه بر می دارد و / سلام می گوید / عصرتان بخیر و از این جور حرف ها / چیزی نمانده است / چیزی نمانده است / و این ابتدای این سطر است / کلاه بر می دارد و ابرها عجب هوای مرا دارند /
21/1/1385
روزنامه 1 < < کاتماندو پایتخت نپال
وزن دنیا
عرض خیابان
عقب می کشم
انحراف گروه صوتی از خطوط محرک
نمی خوابم
تا گوش کار می کند گوش واره نمی خواهم
سطل های زباله و
ادراک خطوط بینایی
روزنامه می خوانم
دنباله های خشونت
نفرین 128
نمی خوابم
پایه های تسلسل
سال ها می گذرند
زود می گذرند
باید بگذرند
سال های جده و حیفا
سال های شبان دریده در دشت های آلاباما
پنبه زارها
پنبه زارها
سر در بدن فرو نمی رود و ماهیچه می شود
نمی خوابم
یکی را انتخاب کند
حکومت رنگ های مخملی
یکی را انتخاب کند
محکوم کرده است
ج ج ج ج ج
سرگذشت آندره برتون
19/1/1385
زیبایی از من در فرار بود
ابهام در تصادم این رنگ
رنگ من بنفش
صدای بر هم خوردن ترازوها
صدایت را بر دار
توازی ارواح کنار خیابان
این رنگ روی من است
صدای بر هم خوردن ترازوها
صدای رنگ بنفش
8/12/1384



