تبليغاتX
el

el

پاک می شود

سال کارون من

حمید می گفت برف ببارد

حمید می گفت باید برف ببارد عمو

این را هوا می گوید 

از هوا می پرسم

ببارم که برف دانه درشت

سال های بی کارون

زنده مانده اند

زندگی می کنند

آن ها         زندگی می کنند 

باید برف ببارد عمو

زردآلو روی گرده هایمان           راندن میان پیاده رو

گران تمام شد

فرقی نمی کند

بگذار ببارد

ما سوخته ایم از سرمای مدام 

لالایی برای روزهای بی دوشنبه

روزهایی که نیاید اصلن

روزها کارون روی زمین پهن می شود

فرقی نمی کند که ببارد

همه چیز سوخت می شود مگر 

عمو برف می بارد

سفره پهن می شود

سفید سفید

عمو بگذار که ببارد این برف

روزها که کارون به خانه برمی گردد

خواب های ما دیگر بس است

بگو بیاید عمو

بگو ببارد روی هر روز که دوشنبه می آیئ      می آید 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الهام ملک پور  | 

 

 

ما ملاحظه ی کاغذ و بشقاب را کردیم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الهام ملک پور  |