همیشه در این روال پیش نمی برد با این سرعت
لباسهایش تنش را می لرزاند
اصلا پیش نمی رود
مجروح جنگهای بین تنی برنمی گردد از خود
دست می نشاند در کودتای داخلی
ادامه شعر را در ت خ ل ی ه ی ع م ی می بخوانید

فریبای فیاضی
یک متن در ستایش تکینگی
"به مصرف بی رویه و دست خوردگی مربوط می شوم"
بله مربوط می شود / جراحت / جنگ / سربازی / خوب است این همه / این به دامنه ی ارتعاشی زبان کمک می کند بدون نیاز به شعبده، بدون نیاز به هذیان / برهم پوشانی نقاط توده ای / هر سطر به انحنا می خندد / و در انحنای زمان واقعیت دست خوش دغدغه می شود / ملاقات در سطحی از انحنای فضا – زمان / "در خواب های تو دیدم لخت می شوم" / دغدغه ی هم نهشتی با واقعیت ! / "می گذارم با محتویات خود آرام بگیرد" / تداخل مرزهای تدافعی برای موفقیت در پذیرش هر عضو پیوندی / او شعر را در لرزشی خفیف با محتویات خودش آرام نگه می دارد / سعی هر بند، هر سطح برای فروکاست طنین / ولی لرزش به ما خواهد رسید / لرزه ی هر تیله از ترس فرو ریختن / ترس از سقوط؛ و همراه با آن لزت فرو ریختن وسوسه انگیز است / به شدت موافق ام با نیرویی که هر پرتاب از برهم کنش شتاب و جازبه و البته نیروی فقدان، بر خواستگاه زبانی ما آوار می کند / سقوط از جایگاه ما پرده برمی دارد / دوستان به این داده ی زیباشناختی توجه کنید / بسیار ساده و درخشنده /
u=mgh
انرژی پتانسیل گرانشی=((جرم(9/8)(ارتفاع)
و البته اگر قوانین فیزیک جدید را هم به آن اضافه کنیم به زیبایی آن افزوده می شود / و این نیاز آن چونان قوی ست که ما به شاعرانگی می پردازیم / حرکت در مسیر بردارهای انباشته /
واژه ها در شعر به مزخرفاتی که به نشانه مربوط می شوند نیاز مبرمی ندارند / آن چونان که فرگه فهم فرمالیستی از ریاضیات را با گفتن این امر به تمسخر گرفت که فرمالیست ها چیز بی اهمیت، یعنی نشانه، را با چیز مهم، یعنی مدلول، خلط می کنند. مایلیم بگوییم که معلوم است که موضوع ریاضیات خطوط روی یک تکه کاغذ نیست. / معلوم است که نیست / نشانه گذاری به کار جهت می دهد و منشی کاربردی و مصرفی و البته زمان مند را به رخ می کشد / و مایلم بگویم که موضوع من مدلول هم نیست / مدلول هم نیست / اگر چه زیبایی آن برازنده است / من به زیست پیشا زبانی اشاره می کنم / این ممکن است / و دست کم می توان به فرارَوی کنش دال و مدلول از سطح دلالتی صرف توجه نشان داد / حتی اگر زمان پرداختن به کیفیت نخست فرا نرسیده باشد / اکنون زمان آن فرا رسیده است که در مورد کیفیت انتقال سطح در زبان صحبت کرد / عمل کردی که موجب پرتاب انرژی می شود و چون در گیر جازبه ی هسته ی زبان مند است؛ سقوط را به تعویق می اندازد (به تعویق وا می دارد) / نگاه کنید به "اصل کوانتومی پلانک" /
از دست دادن تکیه گاه / تکیه گاهی که برای پهلو زدن به امر متناهی تعبیه شده است / سقوط لزت فهم چیستی است / به هیچ وجه قصد ادای دین به موقعیت بی کرانگی را ندارم / ولی مایلم به شرط بی کرانگی بپردازم / اندیشه ای که جهان را (بخوانید زبان) متناهی ولی بدون کرانه می انگارد (در زمان موهومی) / و مایل ام به شاخصه های موقعیت مبهم اشاره کنم / شاخصه هایی که اگر چه بر پایه هایی زیبا استوارند / ولی اصولی که مبتنی بر آن هستند قادر به تبیین این موقعیت نیستند / من از موقعیت تکینگی سخن می گویم / Singularity / نقطه ای در فضا – زمان که در آن خمیدگی فضا – زمان بی نهایت می شود / یک مثال / تکینگی در آغاز جهان / Big bang / انفجار بزرگ / موقعیتی که برای تبیین آن از تبیین بازه های زمانی – مکانی نزدیک به آن بهره می جوییم / این جا چه کسی از نشانه حرف می زند؟ /

"می گذارم با محتویات خود آرام بگیرد" / "آرامم کند" / ولی آرامم نمی کند /
این کار با کلمه ها به سطحی از بازنمایی مایل است که دوست ندارم لغت پیش پا افتاده ی (حادبیانگری) را به کار بیاورم / "می گذارم با محتویات خود آرام بگیرد" / "آرامم کند" / ولی نمی شود / کار در سدد فرو رَوی به غشای بودگی مفاهیم من است / و دقیقن به همین خاطر است که گاهی می بینم به سطح های نازل یک متن فاخر برگشت می کند / متن هایی که مایل اند از سطح هایی، فراروی کاذب داشته باشند / گمان می کنم روی کار "فارسی زبان رکیکی ست" گفته بودم که وابسنگی به اندام تناسلی زبان، جای دوری نمی تواند برود / اگر چه فکر می کنم صیانت از زبان کار احمقانه ای است / ولی گمان می کنم نظرگاه من تا حدودی مشخص شده است و در ادامه ی متن امیدوارم که روشن تر شود / در زمینه ی آیین عشق ورزی / در رابطه با زبان / می خواهم بیش از این به موقعیت تکینگی در زبان پرداخته شود / من در این جا به تبعیت از "آلبرت" عدد ثابتی می گذارم به نام "برج بابل" / می خواهم به پیروی از "آلبرت" مقصدی را علامت گذاری کنم به نام "فرو رفتگی زبانی" / تو بردار خودت را داری / اگر با موجودیت و اندیشگی زبان آن طور که آلبرت می گوید؛ بتوانی طوری اعاده ی وجود کنی که برخورد بردار تو با بردار مفروض فضا – زمان در نقطه ی انحنای آن باشد (موقعیت تکینگی) / . . . / چه کسی از نشانه حرف می زند / "خود به خود مومن می شوی و دین خود را ترویج می کنی" / مسئله، مسئله ی تمایز و تمایل است / و نه مسئله ی تظاهر و تفاخر /

"خود را به بخش بعدی تحویل می دهم" / بخش بعدی بودگی در لحظه ی تجانس / برای باروری و فراروی از یک مراسم معاشقه با زبان / این راهی ست که فریبا درپیش گرفته است / او به مطالعه ی امکانات هم خوابگی نائل می شود / خواهد شد / در سیر تکوینی شهود هر واژه / این خوب است / این که در شطح هر واژه به انحنای زبان نزدیک شویم / این خوب است / "در خوابهای تو دیدم لخت می شوم" /
محو هر توقف گاه / این به گوشه های ما امکان وجود خواهد داد / تداخل مرزهای تدافعی برای موفقیت در پذیرش هر عضو پیوندی /
روی کارهای بعدی فریبا می شود بیشتر حرف زد! / در انحنای بردارهایمان بیشتر به خواب هایمان می پردازیم / با احترام به دو دوست اندیشمند استفن و آلبرت /
پنج شنبه 3 خرداد ماه 1386
الهام ملک پور
