ویولت
آسان نمی توان گرفت – یه هر طرف دست می اندازی ملافه های سفید – دست را کنار می کشی و دستت زیر کسی نیست – قرار نیست که بنویسی – لاک پشت روی تنش صلیب می کشد – ماه از دهان عقاب طعمه برمی دارد – جوجه های من به مقصد نمی رسند – نام هایی برای آن ها انتخاب کرده ام – لیوان ها روی میز چیده می شوند – و میل دارم کمی استراحت کنم – سرم به یک سو پرتاب می شود – و سعی می کنم با مهارت یک دروازه بان شیرجه بروم رویش – دست کشم درمی آید و سرم به تیر افقی برخورد می کند – کسی برایم دست تکان می دهد – کلاه تکان می دهد – و در باد صداهایی آشنا هستند – گلابی ها را نگه داشته ام – و از هر بنایی حقاظت می کنم – از هر دری به سوی مقعد شهر راهی پیدا می کنم – و در هر چهارراه بستنی شکلاتی سفارش می دهم – بیاورید لطفن – برایم از چشم هایتان بیاورید – از هر گوشه طعمی به فریاد نزدیک است –
این ویولت نیست که روی پاکت ها را تمبر می زند و جای انگشت اش روی هر پاکت ماندگار می شود – من نامه ها را با وسواس پست می کنم و به جاهایی که زرد می شود اعتنای کامل دارم – خواب هایی از این دست در بزرگ راه به تصادف می انجامد – چراغ های مرئی اتوبوس و واگن هایی که از هر قطار جدا می شوند – با شکلات زیاد – شکلات رقیق – و جای هر انگشت روی ظرف بستنی – دستمال های پارچه ای با گلدوزی دختران روس – خانم آخرین قطار کی به واگن هایمان می رسد – خانم جای انگشت شما روی ظرف من جا مانده است – اشکالی ندارد بپرسم رنگ پیراهن شما چه رنگی ست – رنگ شرتتان – رنگ آستین کت من – رنگ هر جاشیه در کتاب های دعا – می خواهم کمی رقیق شوم و روی قله ها زخم بنشانم – می دانم که سقوط شرط ِ– قمار در متروی بلگراد – من اهل شرط نیستم – اهل ریسک نیستم – به آرامی دره ها را حصار می کشم – به آرامی بستنی ام آب می شود – من تا ایستگاه بعدی با شما می مانم – شاید شما بخواهید به اتاق من سری به هم برسانید – من اخبار ساعت یک را دوست دارم – شاید شما دلتان نخواهد خبر گوش بدهید – در این صورت من صدای فرهاد را دوست دارم – شاید شما دلتان نخواهد صدای کسی را بشنوید – در این صورت من فقط نگاه می کنم به هر خط – به هر نقطه – به هر معادله – به هرچه شما دوست دارید – من سعی می کنم از رنگ ها اطلاعی به دست بیاورم – رنگ بادکنکی که بچه بودید و دوست می داشتید – رنگ اولین سه چرخه یا دوچرخه ای که مال شما بود و یا مال شما نبود و دوست داشتید مال شما باشد – مال من قرمز بود و همیشه زمین می خوردم – همیشه زانوهایم زخم می شد – همیشه به دنبال دوست می گشتم – ولی کسی نبود – وقتی دوستی نباشد شما به دنبال دشمن هم نمی گردید – تنها یک روزنامه ی صبح را می خرید و در ابتدای خط اتوبوس روی یک صندلی می نشینید و شما که هیچ کاری ندارید به آدم هایی نگاه می کنید که به نظر می رسد خیلی کارها دارند – جعبه را باز می کنم – حبه های قند و تصویر یک زن انگلیسی – باز هم باید یک چیزهایی باشد – مثلن یک تکه نخ و یک فلاپی آبی – بازی قواعدی دارد – چهارراه ولی عصر مرز من با دنیای خارج است – اگر اتوبوس توقف کند پیاده می شوم – ببخشید خانم – اجازه بدهید – می خواهم پیاده شوم – و اگر توقف نکند – داد و فریادی در کار نیست – من از هر گوشه ی این چیدمان دورم – می روم و مثل یک آدم مشکوک به قدم های خودم شتاب می دهم – من باب مارلی دوست دارم – من دوست دارم یک تاکسی زرد بگیرم و یا تا صادقیه پیاده بروم – خانم شما هنوز اتاق مرا ندیده اید – چون هنوز این جا تاریک است – ولی شما چشم هایتان باز است – ولی شما شاید دوست دارید سیگارتان را کف دست من خاموش کنید – من سرمای زیادی توی رگ هایم پوست انداخته – و پوست تن ام پر از لکه های زرد شده – ساعتی از شب به رخت خواب می رویم – و ساعت ها طول می کشد که خواب مان برود – ساعت ها طول می کشد و درک اجسام مثل هر مراقبه برای من متوهم است – نقطه ها را وارسی می کنم و سعی می کنم درک کنم که ساعت چند است – دانه های تسبیح سبز – آلوهای زرد و ترش – خانم کلاهتان را بردارید – آن کلاهی که پر از پر و گل های خشک شده است – من عمیقن به زمان مشکوکم – ولی با این حال کلاهتان را بردارید – به من گوش کنید – تکه های پنیر را از ظرف بردارید – آب ها در مسیرهای خود به عمق هر افیانوس می روند و به جلگه های پهن دست می کشند – جزیره هایی در راه دیده می شوند – و بادکنک هایی به رنگ هایی که نمی شناسم – بچه توی دست های من آرام می گیرد – و با صدای قلبش همه چیز مرتعش می شود – این بچه را پدر و مادرش جا گذاشته اند – خانم به من نگاه کنید – آخرین قطار ساعت یک در این جا توقف می کند – کلاهتان را بردارید –