تبليغاتX
el -

el

پاک می شود

نفرین نامه 9

زندگی

 

                                            تقدیم به کسی که از پشت کرده حرف می زند

 

به اژدهایی در دهانم فکر می کنم

کوهی در برابرم

نمی خواهد توی دست های من بمیرد

به اجتماع هر شاخه زیر پای هر پرنده

من به خدای خودم معتقدم

و روز که بیدار می شوم روی صورتش دست می کشم

و تنهایی اش را بخار می کنم

- - - - - - - -

نمی دانم - - ولی هر دست دری ست که باز می ماند

که من بمانم

زنده و در هر هیئتی اژدها را در کنار بخوابانم

در دهانم می خوابد - - و بخار می شود

که آهسته راه می رود - - - کفش ها - - - جوراب ها

در دهانم - - پاکیزگی - - - تا باز بماند - نباشد

زنده و روی هر درخت دستی به دعا می رسد / می رساند

روی هر درختی کمبود اکسیژن آتش ها را خاموش می کند - - میوه می دهد

- - - - - - - - -

شاید زنده نمانم

شاید دیده نباشم که آهسته پاهایش را روی خال های اژدها

صورتی هایی کنار بلوزم

- - - - - -

قفل هایم خراب است

دستگیره ی در خراب است

صابون پوستم را می سوزاند

میوه از درخت می افتد

چرا او نمی داند؟

- - - - -

صورتم در مسیر هر چشم

دست خراب است

آتش اژدها

 

او حرف مضارع است - - - - ربط است به هر فرشی که پا بخورد

او به خواب های من پا گزاشته است - صورتش را جا گزاشته است

- - - -

پله هایی را سوت می کشم

 - - -

بالا که جا نمی شود

 - -

به پاهایش راه می گذارم - - جوراب ها - -  - شلوارهای جین

باید می مردم

باید سنگی توی هر سوراخ گزاشته باشد - - درها و دیوارها

کوه از کوه گزشته و صورتش از هر ثانیه عبور می کند

کوهی در برابرم

- - - - - -

خدایم به کفش ها معتقد است

- - -

آیا زنده بودن به کفش مربوط می شود؟

آیا تنها بودن به او مربوط می شود؟

آیا خدایم به من مربوط می شود؟

 

خدا به من غذا می دهد - - - خدا قفل ها را از کار می اندازد

و هر موج روی صورتم به پوست می چسبد

-

خراب است

- -

آیا من گرسنه ام؟

آیا کفش ها به من مربوط می شوند؟

وقتی که هر دری باز می ماند

زیرا که هر شبی از شب های من سنگ ها را در چاه می اندازد

زیرا که تنهایی اش را می لیسم - - و اشک هایش در من بلور می شوند

زیرا که من اژدهایم را ترجیح می دهم

وقتی که از هر دری حباب های صابون - وقتی که.... - - زیرا من - - تا خواب هایم - و درها را باز می گذارد - - - خدا به تنهایی هایم سر می کشد - - خدا توی پوستم گریه می کند - - بنده ی من زیر باران پوست می اندازد - - - زیرا فردا بیدار می شوم    وقتی خدایم زیرا هر شب صورتش را جا می گذارد - و زیر پوستم اژدهایم گریه می کند

هر شاخه در سایه های من

-

قفل ها خراب است

-

دستگیره ی در خراب است

-

زیرا من تنهایم

-

کوهی در برابرم است

 

 

24 خرداد ماه 1386

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الهام ملک پور  |