آه پدر!
من
من
با شیطان هم پیمانم
متاسفم
و برایت آرزو دارم
و البته من شاه نشین سرزمین های دور خواهم بود
من
من
متاسفم
و اگر که لباس ها پاکیزه بماند
آه که شیطان
منم که روی تنم
البته
پرده ها کشیده و
دوربین ها خاموش
که
اکنون
پایان
اکنون
سور
اکنون منم که البته روی کاناپه
اگهی می بینم
آه پدر!
من
من
متاسفم
شیطان
و برایت آرزو دارم
شیطان
بالا پربده رگ روی سینه ام
روی مبل
لمیده
آه پدر!
من
من
که البته کمی هم
که البته
پایان
و تو می دانستی که عربده هایم توی بالش است
تو
تو
چه
می دانستی؟
پایان
که نقطه ندارد
نقطه
من
آگهی می بینم
و مجری توی صورتم
مجری
آه پدر!
من
من
متاسفم
مجری
توی صورتم
پخش که می شوم هیچ
اگر که رنگی میان این همه بازو و دست و پیاده رو
اگر که بخواهد گوشت های من روی تخت
روی ملافه
توی استکان
من
من
پیاده
حرف
می
خواهم
من
من
می
خواهم
شیطان شده ام و کسی هوای مرا
دا رد
کسی
پیاده رو
و پدر توی استکان
ما در
چای تلخ
تلخ
اگر که بخوابی
و چشم ها اگر که بسته بخوابی
گوسفند های
گوسفند های
من توی آگهی و مجری بسته می شود
تقدیم می شود به روح استکان
تقدیم می شوم به خودم
که البته شیطان زیر پوستم می رقصد
پا می زند
و توی قلبم ضرب می گیرد
دست
و حالا پا
که تا بالا
که من به جای شما می خوابم
اگر
اگر که بخواهید
می خواهید؟!
من
من
به جای شما؟
و زیر پوستم؟
بلوز من ضرب گرفته است و سوت می زند توی گوشی
پدر!
پدر!
آه پدر!
متاسفم
ولی او کجاست که نباید
او کجاست که زیر سقف هایی؟
او کجاست که سوت می زند؟
سوت می زند؟
سوت می زند
پدر!
پدر!
سخت است که استکان روی استکان
سخت
سخت که روی لب هایم
سخت
سخت
من از همان صدای شکفتن
من از همان صدای همیشه
همیشه استکان
همیشه چای چای
من
من
با شیطان
اگر که بخواهی