ناديا حيدری
توي الكل صداي تو از ته اعصار
ويرانه هاي مني
آوار منبسط شده از آهنگ
رد آرواره بر خطوط تنم
كروكي جديد توام جنب حضرت ملك الموت
گچ گرفته
سياه
وبعد...چقدر سخت
نه ونيم ساعت كامل عمل؟
من كه خار گلو نداشتم دكتر
فقط دريچه مياني قلبم زگيل بزرگي داشت
كه حال تورا به هم زد ومن ويار بعدي خود را به افتخار ستاره هاي جديدتان
"سركار به خدا كار ما نبوده
همين كه رسيديم
چاقو به خود،زني زده بود و داشت تا دسته توي خون خودش شنا مي كرد
و ما زير آوار شن داد مي زديم
! درمون بيار احمق -"
" دروغ مي گه مثه سگ
... من كه اصلا شنا
تازه روده هام هم هنوز دست كسي است "
كه بي شرف ، نقطه هاي زيرين واژه ممنوعه را به گه كشيد و درست يك دقيقه قبل مرگش عربده زد
" زنيكه ي نامرد"
شن شوره بسته بر بزاق
چغر شده بود اسم تو لابه لاي
اين زنيكه نامرد
آويخته
بر خطوط سوره لوط
"... من لوش ندادم ..من لوش ندادم ...من..."
جاي پنجه هام
لاية لايه در آوار
و موهاي بلند شما با رگه هاي نازك خاك
جنازه هاي منيد
شرحه شرحه از تمامي مرگي كه در رگتان مي زد
سوزني فرو كرده بود توي زبان و از دريچه چاقو
مهلت نداد ببوسمت
" ما كه رسيديم در قفل بود و جوراب هاي جنازه داشت داشت روي پنجره سر مي خورد
نه-
نه به حضرت عباس"
صابون كشيده جاي نيش عقرب بعدي
تورا به هيات يك مار و
مرا به هيات يك زن – نمك
" با با مصبتو شكر ..."
توي الكل صداي تو از ته اعصار و پادزهر جنين من حتي...
مهلت نداد ببوسمت
مهلت نداد واژه بخوابد، کارکرد واژگان در شعرهای این چونینی اگر چه نمودی دیگرگونه دارند اما به سیاق همانندهای گزشته ی خود یک هدف را پیش می گیرند که آن بیان گرایی است؛ شاید که بگویید این شعر در جاهایی در موقعیت "تعطیل معنا" به سر می برد که البته به نوعی بیان گرایی را هم منتفی می کند؛ البته من موافقم ولی من می گویم که فضای این شعر میل به بیان دارد؛ میل به باز سازی سیستماتیک موقعیت، میل به فضا.
و من البته با بیان گرایی مشکلی ندارم اگر که در خدمت شعر باشد که در این کار در جاهایی چونین است و در جاهایی هم چونین نیست.
باری
فضاهای موازی ای که این متن می سازد؛ فضاهایی که می گویند: "ما هم دیگر را نمی شناسیم، ما به هم هیچ ربطی نداریم،. . ." ولی آن ها در این بیگانه نمایی موفق نیستند.
ما با جمله ها و فضاهایی روبه رو هستیم که در سطرهای بعدی "گسترده" می شوند، با فضاهایی موازی که گاهی در هم پخش می شوند و فرو می روند و من می توانم این را یکی از جنبه های مثبت این کار بدانم و فکر می کنم که قابلیت مانور بیشتر را نیز دارند. البته این نکته نیز باید بیان شود که برخی سفیدخوانی ها در این شعر این جنبه را کم رنگ کرده اند –و جاهایی هم خوب بوده اند-
و همیشه هم بیان گری در این نوشتار بد نبوده است:
"سركار به خدا كار ما نبوده
همين كه رسيديم
چاقو به خود،زني زده بود و داشت تا دسته توي خون خودش شنا مي كرد
و ما زير آوار شن داد مي زديم
! درمون بيار احمق -"
که البته مهلت نداد واژه بخوابد و گرنه سطرهایی را در این شعر می توان یافت که پتانسیلی این چونینی رادارند.
و درست در سطرهای چسبیده به همین سطرهای بالا کار خراب می شود و فضا مدام دغدغه ی بروز و تظاهر دارد؛
" دروغ مي گه مثه سگ
... من كه اصلا شنا
تازه روده هام هم هنوز دست كسي است "
کاش نداشت
و از این ها که بگزریم "چند صدایی" در شعر "نادیا حیدری" به چشم می خورد و اگر چه می توانست بهتر باشد-چه را که متن توانایی چونین امری را از پیش دارد- ولی به عنوان یکی از مزیت های این کار قابل عنوان است.
نادیا، نادیا مهلت نداد ببوسمت، مهلت نداد واژه بخوابد. . .، و البته
صابون كشيده جاي نيش عقرب بعدي
تورا به هيات يك مار و
مرا به هيات يك زن – نمك
واژه اگر که بخوابد . . .!
و موهاي بلند شما با رگه هاي نازك خاك
