تبليغاتX
el - این شعر نیست

el

پاک می شود

نفرین نامه 2

 

کاغذهای سفید ترسو

بیایید و مرا بگیرید

و این سان است که آدمی پذیرای مرگ است

بدین گونه که روی قیر

روی خورده شیشه های        روی پیانو

من

از تو چه         قدر می دانم؟

و این استکان که چه طعمی

روی لب های پیانو

و این چه استکانی ست

جا مانده

فردا که می آید

و این استکان که قرمز می شود

و دوباره استکان

دوباره استکان

دوباره خواب روی نرده های نارنجی

پا از گلیم و تو مگر می دانی؟!

می دانی؟

دست کاغذ

و تمام نت های پاروی شنی

می زنم آخر

سل می زنم آخر

که استکان روی تنت

که این چه طعمی ست روی انحنا

روی دوبار آمدن

آمدن    مکان های همیشه ی پایین

پایین

چه سطری می تواند باشد!

چه سطری؟

 

کاغذها

آآآی کاغذها

پنیر چه طعمی دارد؟

و رنگ قهوه توی انحنا؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الهام ملک پور  |