تبليغاتX
el -

el

پاک می شود

 

قصه ها یی که نوشته نمی شوند، قصه هایی که می خوانی ولی نوشته نمی شوند؛ بیهوده کتابها را ورق می زنم، من اصلا فکر نمی کنم که باید چیزی را بخوانم. به یاد ندارم که چیزی را نوشته باشند به یاد ندارم که چیزی رافکر کرده باشم. من در ستونهای مجعد با یک ضمیر حاضر غایب، با یک لباس ابی تیره ملاقات می کنم.

من ستونها را می شمارم ، آدم ها را می شمارم ، کاج ها را می شمارم ، و حساب می کنم با دویست تومان چند پاکت نامه می توان خرید. 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط الهام ملک پور  |